رابطه فقر و فساد از دیدگاه اسلام(یکی از علل عقب ماندگی)
اسلام دینی است معتدل و میانه رو در تمام زمینه ها ولی فقر مالی را زمینه مساعد و خطرناک برای بی دینی و دروغ و تهمت و هر گونه فساد دیگری می داند و لذا شدیدا با آن مخالف است و پیروان خود را راهنمایی می کند و به آنان دستور می دهد که عملا با آن به مبارزه برخاسته و فقر را از جامعه خود ریشه کن کنند.
عن النبی صلی الله علیه و آله وسلم:
اللهم انی اعوذ بک من الکفر و الفقر1
خدایا من از کفر و نداری به تو پناه می برم.
در این حدیث فقر در کنار کفر و معادل آن ذکر شده است و آن چنان خطرناک است که رسول گرامی از آن به خدا پناه می برد. به طور کلی از روایات برمی آید که فقر عامل خطر برای انحراف در مسیر دین و تخدیر عقل و مایه دشمنی است و انسان اگر مال دنیا نداشته باشد و از سوی دیگر نیاز شدیدی به پول داشته باشد، قهراً در صورت عدم دسترسی به راههای مشروع دست به خلاف خواهد زد . به ویژه اگر خبری از دین و تعهد در میان نباشد غوغا خواهد کرد. و به طور کلی عدم رسیدگی به مسائل مالی و تأمین نکردن نیاز فرزندان و همسران و ملت و مردم سرانجام سر از فحشاء و انحراف و خودفروشی درمی آورد و به تدریج به اعمال همیشگی می انجامد. به طور مثال در جنگ جهانی دوم در اثر فقر مالی و شکست قوای آلمانی ها از نیروی مخالف وضع زنان و دختران آنان به جایی رسید که حتی پس از جنگ نیز در مقابل اخذ یک عدد بیسکویت یا شکلات و غیره خود را تسلیم سربازان دشمن می کردند تا جایی که دویست هزار کودک نامشروع از این طریق متولد شدند و با کمال تأسف این عمل از مهمترین عوامل انحراف برخی افراد تنگدست در مجامع ملی و میهنی ما گردیده است.
رابطه فقر و فساد از دیدگاه جامعه شناسان:
اقتصاد دانان و بعضی از جامعه شناسان با مطالعاتی که انجام داده اند منشأ عمده انحرافات اجتماعی را در عوامل اقتصادی اعلام کرده اند. از میان عوامل مختلف اقتصادی که منجر به انواع کجرویها می گردند می توان از مشکلات اجتماعی که خود زاینده عاملی چون پس افتادگی فرهنگ غیر مادی نسبت به پیشرفت تکنولوژی است یا بحران اقتصای و ضعف قدرت مالی واقتصادی در یک دوره بخصوص ، فقر و بی چیزی و زندگی در جایی که واقعاً قابل سکونت نیست نام برد.
بیشتر نویسندگان به این حقیقت معترفند که عوامل اقتصادی در زندگی اجتماعی اهمیت فوق العاده ای دارند و اساس بیشتر جوامع مترقی بر پایه های اقتصادی درست و انسانی بنا گردیده است.
آنچه از مفهوم ضمنی این مطالعات درک می شود این است که اگر فقر ریشه کن شود و دور سوداگری از میان برود و پیشرفتهای فنی زیر کنترل دقیق قرار بگیرند و همه از سخت داشتن احتیاجات اولیه برخوردار گردند درآن صورت جامعه بشری عاری از بسیاری انحرافات و کجرویهای اجتماعی خواهد بود.2
فقر و رفتارهای انحرافی:
افرادی که درشهرهای بزرگ خود را فقیر و تنها احساس می کنند برای دوست یابی و معاشرت با دیگران کمتر فرصت خواهند یافت. بدون شک ناسازگاریهای جسمانی روانی و اخلاقی آنها معلول علت های دیگری به جز فقر هم می تواند باشد هر چند که فقر مهمترین عامل این ناراحتی هاست با وجود این بعضی از انحرافاتی که مجوزات فقر گسترش می یابند تنها ناشی از فقر نیست.
نویسندگانی چون هنری جورج، چارلز بوس، جاکوب ریتز، جین آدامز و ویلیام باگز احساس کردند که ما باید کوشش هایمان را دراصلاح روشهای نادرست و غیرعادلانه توزیع درآمدها و علیه نوسانات اقتصادی متمرکز سازیم نه فقط بدین جهت که توزیع نادرست درآمدها خودبخود نادرست است بلکه بدین علت که منشأ و موجبات بیشتر فساد، بزهکاری و تباهیهای اجتماعی در تمام دنیاست.
آنها عقیده داشتند که جرم، روسپیگری و فساد اخلاقی نتیجه فقری است که زاینده نظام امپریالیزم است، نظامی که تملک وسائل تولید توسط گروهی خاص است و توزیع نادرست ثروت و در نتیجه مبارزات طبقاتی از ویژگی های آن به شمار می آیند.
ارزیابی فقر و انحرافات اجتماعی:
تأثیر فقر درسلامتی جسمانی، کیفیت فرهنگی زندگی خانوادگی و فرصتهای تحصیلی غیر قابل تردید می باشد بالاتر از همه فقر از میزان شرکت اجتماعی، مخصوصاً در زمینه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می کاهد.
اعتراضات و مخالفت های زیادی با این نظریه که فقر علت اصلی انحرافات و آلت ابزار شده چراکه باید به این نکته توجه کرد که مفهوم فقر به طور کلی مفهومی نسبی است و مطالعات انجام گرفته با گرایش ها و تا حدی با تعصبات پژهشگران آمیخته شده اند.
باید قبول کرد که انحرافات اجتماعی خاص طبقه فقیر نیست اغینا و ثروتمندان نیزبه کجروی گرایش دارند و علت کجروی آنها را باید در رفاه بیش از حد اقتصادی و فقر فکری و معنوی آنها جستجو کرد. هم چنین باید نوع و میزان «فقر» گروه اقتصادی کم درآمد و حداقل معیار زندگی به طور روشن و صحیح توضیح داده شود.
اگر فقر با توجه با انتظارات و خصوصیات فرهنگ تعبیر و تفسیر گردد نکته قابل توجه این است که با وجود افزایش مداومی که در سطح زندگی کشورهای آسیائی، اروپائی بوجود آمده هیچ نشانه ای از تقلیل انحرافات و کجرویها به چشم نمی خورد بیشتر پژوهشگرانی که در زمینه علل اقتصادی کج رفتاریها تحقیق کرده اند نتواسته اند جلوی پیشداوری خود را بگیرند. شاید این مدعی این است که بیشتر این محققین توجه نکرده اند که تعداد زیادی از جمعیت سالم و دور از انحرفات، توده های کم درآمدی میباشند که در منازل تا حدودی نامناسب سکونت دارند.
بنابراین فقر را به تنهایی نمی توان عامل و علت همه انحرافات اجتماعی دانست چون بسیاری از افراد فقیر هستند که مجرم نمی باشند.
بنابراین علت انحرافات اجتماعی به عوامل دیگری چون تعلیم و تربیت نادرست فرهنگ تحمیلی نظام سیاسی و اجتماعی نادرست هم بستگی دارد.
ولی نمی توان عامل فقر را نادیده گرفت چون فقر خود ریشه بیشترین انحرافات است و هر نوع انحراف اجتماعی در پیدایش انواع دیگر انحرافات مؤثر است. به همین دلیل است که میزان کجروی بین توده های فقیر در محلات فقرنشین بیش ازطبقات دیگر است و به همین دلیل توجه مقامات مسئول را به خود جلب کرده است و علت آن هم به خاطر تعهدات و مسئولیتهایی است که مقامات مسئول در مقابل گروههای بی بضاعت و عقب مانده جامعه بر عهده دارند.
رابطه بحران اقتصادی و انحرافات اجتماعی:
نوسانات شرایط اقتصادی از ویژگی های جامعه نوین به شمار می رود و منظور از نوسانات، توسعه و یا بحران اقتصادی می باشد. در زمان بحران و کسادی، فقر و بیکاری افزایش می یابد و از دلگرمی افراد کاسته شده و روحیه آنها تضعیف می گردد. اعتقاد بعضی ها بر آن است که کاهش میزان درآمد و سستی بنیان اقتصادی جوامع ما افزایش جرائم جوانان و به طور کلی ارتکاب جرم روسپیگری، پریشانیهای روانی، ناسازگاریهای خانوادگی، خودکشی و... را به دنبال دارد. از طرف دیگر اعتقاد بیشتر دانشمندان بر آن است که توسعه اقتصادی هم با افزایش مصرف الکل، قماربازی، روابط بیش از حد جنسی و خوشگذرانی هایی همراه است.
در مطالعات علمی این روابط، میزان کج رفتاری ها، آسیب های اجتماعی را با شاخص های اقتصادی مقایسه کرده و به این نتیجه رسیده اند که آسیب های اجتماعی به استناد خودکشی تنها با بحرانهای اقتصادی رابطه نداشته و جریان زندگی ماشینی و شهرنشینی و تعارض هنجارها در پیدایش کج رفتاریها و بیماری های اجتماعی تأثیر بیشتری داشته است.
هرچند که این گونه بیماریها تنها گرفتاریهای مهم جوامع امروزی ما نیستند بلکه در اغلب جوامع کم و بیش دیده می شوند، علل آن اکثراً نتیجه تعارض و تغییر ارزشها و هنجارها و نوع توزیع درآمد و هم چنین عدم سازش افراد با یکدیگر می باشند. بنابراین عوامل اقتصادی به تنهایی در پیدایش آنها مؤثر نیستند.
پیشرفت تکنولوژی و پس افتادگی فرهنگ:
برخی جامعه شناسان، نظام پیچیده ماشینیسم و اختلالات و کجرویهای موجود در جوامع امروزی را مورد سرزنش قرار داده اند.
نظریات آنها در افکار و عقاید افراد غیرمتخصص منعکس می شود که می گویند اگر ما می توانیم فقط بر ماشین تسلط داشته باشیم قادر به ساختن دنیایی می شدیم که ازبزهکاری و سایر آسیب های اجتماعی به دور باشد. این نظریه، توأم با راه حل های پیشنهادی، در غرب و کشورهای دارای نظام اشتراکی پذیرفته شده است.
در حقیقت هیچ تئوری علمی که علل کجرویهای اجتماعی را تبیین کند به اندازه نظریه «پس افتادگی فرهنگی» مشهور نشده است. این نظریه برای اولین بار بوسیله آلبرن در سال 1992 پیشنهاد شد. طبق نظر او مشکلات اجتماعی زاینده دگرگونی های اجتماعی است که باعث ناسازگاری بین حوزه های مختلف فرهنگی می گردد امروزه پس افتادگی فرهنگی اصطلاحی است که همیشه مورد استفاده سردبیران مطبوعات و دیگر نویسندگان قرار می گیرد. بررسی نوشته های مربوط به علوم اجتماعی نشان می دهد که هر مشکل اجتماعی زمانی نتیجه پس افتادگی فرهنگی بوده است و منشأ همه آسیب های اجتماعی و کجرویها پس افتادگی فرهنگی است. در این میان عوامل فنی و اقتصادی حائز اهمیت بیشتری است و به نظر اینها تنها راه حل پیشنهادی برای مقابله با مشکلات ناشی از عقب ماندگی فرهنگی در برنامه ریزیهای اجتماعی نهفته است. یعنی باید شامل بررسی و تحقیق در مورد دگرگونیهای گذشته جامعه در زمینه فرهنگ مادی بوده تا بتواند پیش بینی لازم را در زمینه تغییرات آینده و مقاومتهایی که در جامعه جلوی تغییرات و تحولات تکنولوژی را می گیرد بنماید.
البته این نظریه هم مخالفینی دارد که عقیده دارند هنجارها و ارزشها بیشتر از عوامل فنی و مادی در ایجاد کجرویها مؤثرند.
برخی عقیده دارند که می توان مشکلات اجتماعی را با عقب ماندگی فرهنگی توجیه کرد. به نظر اینها این نارسائی ها به جای اینکه کاهش یابند روز به روز بر میزان آنها افزوده می شود.
فقر و کجروی:
در جوامع صنعتی که توزیع ثروت عادلانه نیست مردم برای دست یافتن به ثروت بیشتر از طریق نامشروع اقدام می کنند به عبارت دیگر به اعمالی دست می زنند که غیراخلاقی و نادرست است، میزان این انحرافات در بین طبقات فقیر جامعه که امکانات آنان برای دسترسی به وسایل زندگی کم بوده و فرهنگ آنها در سطح پایین تری قرار دارد به طور محسوسی بالاست.
ارتکاب جرایم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته های جوانان آن طبقه با آنچه که در دسترس آنهاست سرچشمه می گیرد تمایل آنان برای دسترسی به موفقیتهای اقتصادی و فرهنگی با محدودیتی که برای رسیدن به این موفقیت ها دارند سرکوب می شود از طرف دیگر موقعیت آنها ایجاب می کند که سطح خواسته های خود را پایین بیاورند از این لحاظ احساس محرومیت شدید کرده و با بدست آوردن فرصتهای مناسب به طرف جرم و جنایت سوق داده می شوند.
باید در نظرداشت که مفهوم جرم و فساد هم در تمام جوامع یکسان یست. جرم یک مفهوم مطلق ندارد بلکه دارای مفهوم نسبی است. و با وجود بررسی های به عمل آمده علل و عوامل مختلفی جرم و فساد را در جامعه بوجود می آورد با وجود این همه عوامل اجتماعی مؤثر در انحرافات اخلاقی و اجتماعی باید چنین نتیجه گرفت که عمده ترین علت انحراف اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدفهای معین است.
بزهکاری یا جرم:
اقدام به عملی که برخلاف موازین، مقررات، قوانین و معیارهای ارزش فرهنگی هر جامعه باشد درآن جامعه بزهکاری یا جرم تلقی می گردد و کسانی که مرتکب چنین اعمال خلاف می گردند مجرم یا بزهکار نامیده می شوند.
برای سهولت مطالعه در زمینه ارتکاب جرایم می توان مجرمین را از لحاظ سه جهت مورد مطالعه قرار داد، اول از لحاظ خصوصیات سنی مورد مطالعه قرار داد و گفت بیشتر بزهکاران زیر سنین 30-25 سال هستند و این طور نتیجه گرفت که هر قدر افراد جوانتر باشند بیشتر امکان ارتکاب جرم دارند چون کمتر محافظه کارند و قدرت مخاطره پذیری بین آنان بیشتر است ولی بدان معنی نیست که افراد مسن مرتکب جرم نمی شوند ولی در مجموع درصد ارتکاب جرایم در سنین بالا خیلی کمتر است.
دوم از لحاظ جنسی بررسی کرد و گفت زنان کمتر از مردان مرتکب جرایم خاص می شوند ولی باز هم بدان معنی نیست که آنها مجرم نیستند.
بزهکاری زنان بیشتر در ارتکاب اعمال خلافی چون فحشاء، جعل اسناد اختلاس و تا حدودی دزدی است. شرکت آنان درارتکاب جرائمی از قبیل اختلاس و جعل اسناد به نسبت هفت بر یک با مردان همکاری می کند و اگر زن در ارتکاب جرایم کمتر شرکت می کند علت جمسی و اجتماعی دارد.
زنان قدرت بدنی کمتری نسبت به مردان دارند پس توانائی مقابله با دیگران را مثل مردان ندارند همچنین زنان به علت احساس مسئولیت نسبت به فرزندان خویش و یا خانواده خود کمتر مرتکب جرم می شوند.
شرح حال یک جوان بزهکار:
علل اجتماعی و شرایط اقتصادی با همه فشارهای خود بیرحمانه سرنوشت این جوان را درنوردیده و او را تا آنجا رانده که دریک وضع اجتماعی خاص، بزهکاری او بیشتر مبین تأثیر بحرانی مالی است تا فقدان کفایت شخصیت. در واقع فقر محرک طغیان و محرومیتی است که در لحظات حساس زندگی او را به سرقتی گریز ناپذیر کشانیده است، چراکه شرایط زندگی او چنان آشفته بوده که بزهکاری او در این حالت در مقابل انبوهی از بدبختی های طاقت فرسا و دائمی اجتناب ناپذیر بوده و جرم او اثر یک نوع هم گسیختگی فوق العاده روابط اجتماعی- خانوادگی می باشد.
چهارده ساله بود که به جرم سرقت دو دستگاه دوچرخه به 61 روز زندان محکوم می شود و به نظر می رسد که او سه فقره دیگر هم مرتکب سرقت شده باشد، زیرا وقتی پرونده ها و جرائم دیگر او را مطالعه می کردیم می توانیم بگوییم که آنها بهترین مدرک مربوط به تأثیر شرایط خانوادگی و اجتماعی بوده که از طرف مددکاران اجتماعی بررسی شده و در پرونده های او منعکس شده بود.
او گذشته خود را چنین بیان می کرد:
8-7 ساله بودم که پدرم فوت کرد و ماردم که سی سال بیشتر نداشت به طور غیررسمی با مرد زن داری ازدواج کرد. از دو خواهر من، یکی در خانه مرد ثروتمندی کلفت شد و دیگری در 14 سالگی شوهر کرد. وقتی 8 ساله بودم مرا به یک کارخانه قالی بافی بردند. 5 سال در آنجا بودم و به علت ناتوانی جسمی آنجا را ترک کردم. در روزهای بیکاری، پدر ناتنیم مرا کتک می زد و ناچار شدم از خانه فرار کنم و از ترس به خانه برنمی گشتم. یک دفعه از یک مغازه پول دزدیدم که مرا گرفتند ولی تحویل پلیس ندادند. از آن به بعد در کارخانه ای که کار می کردم مرا نپذیرفتند و باز بیکار شدم. وقتی دیدم گرسنه هستم باز به دنبال سرقت رفته و زندانی شدم و... .
به طور خلاصه سه عامل در تعیین سرنوشت او با هم متحد شده اند:
1- احساس بیهودگی کامل که معلول انهدام ناگهانی خانواده او می باشد.
2- خانواده از هم پاشیده او استطاعت و توانایی مالی نداشت تا زندگی او را با آموزش بیمه کند.
3- وضع نامطلوب او درخارج از خانواده (که این وضع به وسیله کارآموزی و حمایتهای اجتماعی، که جامعه ملزم به انجام آنها بوده، می بایست اصلاح می شد.)
آیا زمانی خواهد رسید که دامنه ظلم و فساد از تمام جوامع برچیده شود؟
بله این وعده الهی ان شاء الله در زمان حکومنت حضرت مهدی محقق خواهد شد آنجا که عالم هستی به کمال می رسد در آن دوران پربرکت تمام زمین به حکم یک شهر خواهد شد دیگر قاره ها از هم جدا نیستند امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، عوامل فساد و و آخرین ستمگر را از میان برمی دارد. راهها امن می شود به طوری که یک دختر از شرق به غرب تنها سفر می کند، دزدی و تباهی در این حکومت از بین می رود، نه کمبود وجود دارد نه کسی دست به دزدی می زند، نه چشم و هم چشمی و نه قوانین دست و پاگیر و سنتهای غلط در ازدواج باقی می ماند که بی عفتی پیش آید، نه از عوامل پرخاشگری اثر می ماند چون افراد ناخواسته به هم درشتی می کنند.
نتیجه این جامعه صالح این است که افراد چنان ساخته و مهذب می شوند که با اختیار تمام کارهای زشت را ترک می کنند و در حکومت حضرت مهدی دامنه الفت به جایی کشیده می شود که سالکان اعضای یک خانواده هستند.
تنظیم گروهی توسط خانمها:
صغری بیگله- تکتم مرادی- صدیقه تقربی- زهرا حسینی- حوریه مقدم براتی